خسته تر از آنم
که لیوانی چای
آرامم کند …
آغوش گرم ترا میخواهم
در جنگلی ناشناس
وقتی که آسمان
از لابهلای شاخهها
سرک میکشد …
برای دیدن چشمانت
برای لمس دستانت
برای با تو بودن
تا قیامت صبر خواهم کرد
فرقی نمی کند امروز باشد یا در فرداها
یقین در من موج می زند که روزی با تو خواهم بود…
ارسالی ازطرفMORYARID
نظرات شما عزیزان:
[ یک شنبه 11 آبان 1393
] [ 17:21 ] [ shahram ][ ]