دست هایت را
به گردنم حلقه کن!
من این اسارت شیرین را
دوست دارم
دست هایت را
به گردنم حلقه کن!
من این اسارت شیرین را
دوست دارم
باید از تو فرشته می ساختم
با پای خود آمدی
با بال هایی که برایت ساختم رفتی
برای یک بار هم که شده
از ته قلب بگو :
دوستت دارم!
تفنگی که دقیق نشانه نرود
می تواند
عمری یک نفر را
عذاب دهد
من ساعتی کهنه بودم
که به خواب رفته بود
مرا پیدا کردی
اول به دستت بستی
بعد به دیوار دلت کوبیدی
حالا هر شب
مرا روی سرت می گذاری
من کوک می شوم
و هردو
با آهنگ زندگی بیدار می شویم
از من کارهای سخت بخواه!
مثلا هوس توت فرنگی کن در چله ی زمستان!
برایم بهانه ای در قله ی قاف بتراش!
یا من را
به جنگ اژدها بفرست
اما هرگز نخواه
که دوستت نداشته باشم
وقتی از تو می نویسم
خدا
به من نزدیکتر می شود
انگار پایین می آید
تا شعری که برایت نوشته ام را
بخواند!
میانِ قابِ عکس
لبخندِ تو خالیست
کی میرسی
میوهی نارسِ پاییز؟!
آهسته میبوسمَت
طوریکه لبهات
فکر کنند خوابِ بوسه دیدهاند!
تو، گلولهی مشقی
من، محکوم به مرگ.
فرقی نمیکند شلیک شوی یا نه!